jeudi, mai 21, 2009

فلاش بک

گفتم سری بزنم به بایگانی ببینم چهار سال پیش همین موقع‌ها چه غلطی می کردم. پله‌ها را گرفتم و رفتم پایین. توی زیرزمین نمور. هم چهار کلامی از خودم یافتم و هم دو سه تایی یادداشت از دیگران. خواندم دوباره. برای خودم بعضی نکته‌هاش جالب بود. گفتم بگذارم روی میز علی‌العجاله، کمی باد بخورد!
دستتان خاکی نشود اگر خواستید تورقی بکنید. کل پوشه‌ی "پست‌های ژوئن 2005" است بنابراین مطلب نامربوط به انتخابات هم دارد. اونموقع‌ها ظاهراً عادت به عنوان گذاشتن برای مطالب نداشتم. تاریخ دقیق دور اول و دوم انتخابات گذشته را بیاد ندارم. اگر از سیاق مطالب عرض کنم، این (+) بعد از اعلام نتیجه دور دوم است و این‌ها (+) ، (+) ، (+) ... هم مربوط به فاصله‌ی دور اول و دوم. و این (+) هم پیش از انتخابات

بدک هم نیست. امسال که گرفتاری‌ها هنوز امکان نوشتن در این باب نداده، اینطوری شاید ذمه مان بری شود! البته هنوز وقت هست، دیر نشده...یا شاید هم دیرشده؟ هان؟ بهرصورت خیلی تغییر نکردم. کم و بیش همانم که بودم!
البته پس فردا دوم خرداد است بهانه‌ی خوبی است برای نوشتن. تعطیلات پل زده هم داریم اینجا. از امروز تعطیلیم تا خود دوشنبه صبح. البته من جرزنی باید بکنم و یک نصفه روز ِ فردا رو به رتق و فتق امور عقب افتاده بگذرانم اما روی هم رفته بد نیست. هوا عالی است و من تا دل‌تان بخواهد خسته. شدیداً محتاج استراحتم.

حالا که صحبت بایگانی شد و تا اونجا رفتید (مثلش رو عرض کردم!) خودم رو یک کمی لوس کنم و بگم که این پست همان ماه رو که اصلاً ربطی هم به انتخابات ندارد خیلی دوست دارم!...چه کنم، پیر شدیم دیگه :-)

vendredi, mai 08, 2009

نکته

حاج عبدالعلي 75 ساله کاندیدای ریاست جمهوری از تربت حیدریه، که نيمه‌شب ديشب به تهران رسيده و كنار خيابان مقابل وزارت كشور خوابيده، معتقد است که هر شهري بايد چهار هتل رايگان و یا نصف قيمت داشته باشد، وگرنه اگر آدم نصف شب برسد بايد چه كار كند؟
وقتي از او پرسيدند كه آيا راي مي‌آوريد؟ گفت: اين كار خدايي است. وقتي اسم‌مان را در يك كيسه مي‌اندازيم نمي‌دانيم كه چه كسي از آن بيرون مي‌آيد. (!)

عبدالحسين 48 ساله، شعار سياست خارجي‌اش اوباما است نه ما با او.
او پولي براي تبليغات ندارد و معتقد است وقتي خداوند يوسف را از چاه بيرون مي‌كشد و او را عزيز مصر مي‌كند، مرا هم مي‌تواند رييس‌جمهور كند. ایشان قرار است عقاب سفيدي را به عنوان تنديس درست كند و به عنوان نماد خدمت به همه كشورها بفرستد؛ بال راست اين عقاب لااله الا الله است، بال چپ عقاب صلح و دوستي. پنجه‌ها و نوك عقاب براي شكار دشمنان است و مابقي بدنش براي خدمت.(!)

dimanche, mai 03, 2009

خارپشت‌های بی‌شعور


می‌گویند وقتی سرمای زمستان فرامی‌رسد، خارپشت‌ها در لانه‌هاشان، برای گرم شدن به هم‌دیگر نزدیک می‌شوند و می‌چسبند اما طبیعتاً خارهاشان مزاحم است و درد و سوزش و زخم و جراحت ناشی از خار "همسایه" باعث می‌شود از هم فاصله بگیرند. (این وسط بد دهن‌هاشان احتمالاً فحش خار...هم رد و بدل می‌کنند که چون مطلب ما یک نوشته‌ی جدی و علمی‌ست از درج این الفاظ در این "مکان" معذوریم!) اما خوب، با این سرمای بی‌پیر چه می‌توان کرد؟ تنها منبع گرما در چند قدمی‌ست! بنابراین همینقدر که درد و سوزش فروکش کرد و از حافظه پاک شد دوباره این نزدیکی جستن را از سر می‌گیرند و چند ثانیه بعد، باز از سر نو، زخمی و متألم از هم دور می‌شوند و...این کار اینقدر تکرار می‌شود تا سرانجام اولاً "فاصله‌ی مناسب" دستشان می‌آید و ثانباً جهت ِ "خواب" خارهای هم‌دیگر را رعایت می‌کنند.
نتیجه اینکه نه آنقدر دور می‌شوند که از گرما نصیبی نبرند و نه آنقدر نزدیک که اسباب گرفتاری و مزاحمت برای خود و دیگران شوند!