خوب حالا که فضا کمی آرامتر شده و موج احساس تا حدودی فروکش کرده و از شوک وقایع تا حدی درآمده ایم، باید نشست و فکر کرد و عقلها روی هم گذاشت و شیوههایی پیشنهاد کرد برای اینکه این انرژی موجود به هدر نرود. کانالیزه بشود و به بهترین شکلی که در حال حاضر امکان دارد مورد استفاده قرار بگیرد. وگرنه طرف مقابل اگر آدم درست برآورد کند از هر نظر تفوق وحشتناکی دارد.
باید شرایطی به وجود بیاید و اسباب و ادواتی تا هر کس هر چه به نظرش رسید در این جهت، بگوید و جمعی رویش بحث کنند و نتیجه ای حاصل بشود و.... شاید به کار داخل نشین ها بیاید. اگرچه آنها خودشان با تماس مستقیم با وقایع و تنفس در آن فضا احتمالاً تجسم صحیحتری از اوضاع دارند اما دور بودن خارجنشینها هم گاهی اوقات امتیاز محسوب می شود برای اینکه به قضایا از زاویهای متفاوت نگاه شود.
در این زمینه تا آنجا که من مطلعم در دو نقطه تلاش و کوششی دارد انجام میشود (در سطح همین دوستان و آشنایان وبلاگی) که به محض اینکه به نتایج اولیه برسد و احیاناً بنده هم در جریان قرار بگیرم، اینجا اشاره خواهم کرد. طبیعیست که الان هر کس از خودش میپرسد چکار باید کرد؟ ادامه تظاهرات؟ چطور چگونه؟ نفع و ضررش چیست؟....اعتصاب! تا چه حد عملیست؟ کجا؟ کی؟ به چه مدت؟ با کدام تشکیلات؟ (میبیند اهمیت حرف آنهایی را که همان وقت هم که اوضاع اینگونه بحرانی نیست از سندیکا و تشکل حرف میزنند و ما میخوانیم و میگذریم!)
یا سئوالات اساسی تر که هدف حرکت چیست؟ رهبرش کیست یا کیانند؟ چه در اختیار دارند؟ و قس علیهذا...
یکی از مشکلات ملت معظم آریایی ما (اولیش خودم) این است که یک زمانی با "شکم سیر" به میدان آمده و در خیابان تظاهرات کرده و تازه نخستوزیر وقت نازشست هم داده و حقوقشان را اضافه کرده و یک شبکهای هم رهبری را به عهده گرفته و به نتیجه رسانده، بعد هم به جای اینکه حکومت، سردمداران و سازماندهندگان را بگیرد بیندازد توی هلفدونی، دسته دسته برابر برنامه تنظیمی زندانی سیاسی (بعضا سازماندهنده بالقوه) از زندان آزاد کرده و تحویل "حرکت" داده. بنابراین این توهم پیدا شده (به خصوص در این سالهای اخیر) که کافیست مردم به خیابان بیایند و "شهید" بدهند تا شاهد موفقیت خودش پرواز کند بیاید تو بغل "انقلابیون"!
خوب حالا با همان روبرو هستیم. یک هسته مخالفت مردمی به وجود آمده که در خیابان حضور دارد و "شهید" هم میدهد. خوب حالا چه باید کرد؟ که این هسته برنگردد توی خانه؟ که لطمه نخورد؟ (لااقل خیلی لطمه نخورد) که سازماندهی بشود تا از قدرتش بتواند برای رسیدن به اهدافش استفاده کند؟
اصلاً هدفش چیست؟ ابطال انتخابات؟ یا این که مردم عبور کردهاند از این؟ یا عکس العمل نابخردانه حکومت عبورشان داده. هر کدام را که می خواهید. خوب اگر عبور کردهاند هدف جدید چیست؟
کار سختیست نه؟ احساسات به جای خود محفوظ. لازم است. بعدش هم همه آدمیم دیگر، گوشت و استخوان، سنگ که نیستیم اما ....این قبیل حرکتها نیاز به آدمهای "کم احساس" و "باتجربه" و "دارای ایده و صاحب ِ دیده" (هر دو!) دارد که امیدوارم باشند و حضور داشته باشند و... و...و ...
خودمانیم، به من باشد ها، من همان "انقلاب شاه و ملت" محصول 1341 با شرکت اعلیحضرت همایونی را ترجیح میدهم! خیلی انقلاب خوب و معقول و مقبولی بود. اعلیحضرت خودشان به شیوهی مرضیه خودشان زحمت همه چیزش را کشیده بودند. میماند بخش تظاهراتش که هر سال ششم بهمن از مدرسه ما را جمع میکردند میبردند و این قسمتش را ما میکردیم! یادش بخیر...
دراین زمینه مطلب مثل همیشه (بیشتر اوقات!)خواندنی امین اینجاست
همچنین نوشته ی پارسا در اینجا
و همین طور بخشی از مطلب پویا در اینجا
این هم آخرین بیانیه موسوی است به تاریخ امروز یکشنبه 31 خرداد:
بيانيه شماره ۶ مهندس ميرحسين موسوي

11 نکته:
آشپزباشی جان من هم نوشته ام درباره ی همین کمانه زنی ها.
در مورد اول نوشته تان باید بگویم که جانا سخن از زبان می می گویی! امشب تصمیم داشتم چنین چیزهایی بنویسم. کاملا درست است. یک هفته برای عزاداری کافی است. حالا باید بنشینیم و فکر کنیم و تصمیم بگیریم از اینجا به بعد با حکومت محترم می خواهیم چه کنیم.
این حادثه، هر چقدر تلخ، باعث شد خیلی چیزها یاد بگیرم و دوستان خوبی پیدا کنیم و نیز کمی به خودمان هم آمدیم... اگر چه که این هزینه برای این دستاوردها بی نهایت زیاد بود...
به هر حال وبلاگتان خیلی خوب است و من هم دارم از خوانندگانش می شوم.
به امید پیروزی
آشپز باشی عزیز سلام از دیشب احساس میکنم قلبم شکسته برای دخترک نازنین سرزمینمان ندا ،برای فرشته بیگناهی که ناجوانمردانه به خاک افتاد اشک یک بند از چشمانم جاریه الان که دارم این مطلب رو مینویسم ببخشید اگر درهم مینویسم،باید باکسی درددل میکردم تا بحال اینقدر احساس غربت وتنهایی نکرده بودم بعد از این یازده سال ، ببیند این اوضاع واحوال چه برسرهمه آورد که منی که هفت ساله میآمدم بی سروصدا واز مطالب نوشته شده گاهی لبخند به لب میرفتم بالأخره منهم به صدا درآمدم . اوضاع بحرانی برای همه هست ونامشخص ،و ما هم که از دور دستی بر آتش داریم پریشان وغمگین هستیم ،نمیدانم اعتصاب تا چه حد مفید میتواند باشد تحت چه شرایطی ؟ وچطور واز کجا شروع کنند ؟ همه اینها احتیاج به برنامه ریزی دارد . ناشناس هفته پیش (رودابه)
امین جان
ممنونم از یاداوری. دیده بودم اما در این کوران اخبار و طوفان وقایع از یادم رفته بود. کامنتت باعث شد. وقت بگذارم و بخوانم
حُرّۀ کالِجی عزیز
امیدوارم درست نوشنه باشم! ممنون از محبت شما
رودابه جان
من خیلی خوشحال می شوم وقتی یک خواننده قدیمی این صفحه این محبت را به من دارد. من همیشه برای شنیدن درددل آمادهام چون شما(و مثل شما) هم در واقع این لطف را نسبت به من داشته اید پیشاپیش، با خواندن درددل های من در این صفحه.
باز هم ممنونم و امیدوارم اوضاع به سامان مطلوب برسد.
ممنون از این مطلب ِ بهموقع.
من فکر میکنم که اول باید بدونیم چی میخوایم تا برنامهها و نیرومونو درست تنظیم و مصرف کنیم. یعنی سوال ِ «چی میخوایم» از «چی کار کنیم» اولویت بیشتری داره.
به نظر میاد که حداقلخواستهی اکثریت ِ معترضان از ابطال انتخابات و رایگیری ِ دوباره فراتر رفته. ضمن اینکه معلومه همهی معترضان خواسته یا خواستههای مشابهی ندارن که نمیدونم رسیدن به اشتراک و توافق، عملی هست یا نه، که به نظرم اینم سوال مهمیه و بهتره جوابشو با راهنمایی ِ سیاسیون و تاریخدانان و جامعهشناسان و اینها گرفت.
راستش من از زمانی که مقیم فرنگ شده ام از خودم در این زمینه ها خلع ید کرده ام. هر چه مردم کشورم در ایران بخواهند من می دوم دنبالش. از همین رو هم رای ندادم، ولی مخلص کاندیدای مردم هم هستم. حالا هم تمام قضیه بر می گردد به اینکه از چه راهی مردم با کمترین هزینه به خواسته های شان برسند. سوابق قیام های قبلی مثل خرداد شصت و هجده تیر نشان داده است که به محض پایان ماجرا تازه شکنجه و کشتار بی گناهان آغاز می شود. هیچکدام از لباس شخصی ها و انتظامی ها هم به مجازات نمی رسد، مگر اینکه مجاهدین زحمت ترورشان را بکشند. نوشته بودم که اگر قرار بر این است که این پانصد نفر دستگیر شده، که حالا لابد بیشتر هم شده اند، اعدام شوند و یا تا سالهای سال از حقوق اجتماعی شان محروم شوند، پس هر چه باداباد. فقط مردم مان بگویند ما چه کنیم.
سلام آشپزباشي جان
جمعيت هيجانزدهاند...درد فروخفتهاي كه سي سال با آن ساختند و سوختند ديگر امانشان را بريده...اما مشكل اساسي اينجاست كه جنبه هيجاني ذهنشان، بر جنبه عقلايي آن پيروز شده و عنان اختيار آنها را به دست گرفته (البته انتظاري جز اين هم نبايد داشت از ملتي كه براي يك راهپيمايي مسالمتآميز و همراه با سكوت محض، كشته و زخمي ميدهد)...كار تا آنجا پيش رفته كه برخي، پيشنهاد دفن شهداي دانشجوي اين اعتراضات در دانشگاهها را ميدهند؛ يعني همان كاري كه يكي از دلايل اعتراض مردم به آقاي احمدينژاد بود!
در اين شرايط، سخت است كه براي جنبش هدف و رهبر و شيوه تعيين كرد...
با بخشی از حرفات موافقم . من فکر میکنم این یه روند طبیعیه که ما دارین طی میکنیم. چیزی که مشخصه اینه که کاسه صبر مردم داره لبریز میشه. بنظر من تقلب در انتخابات تیر خلاص حکومت به ملت بود که اینچنین خونشون رو به جوش آورد.
نمیتونم بگم در آینده چی پیش میاد، یا اینکه این اتفاق در آینده دور یا نزدیک میوفته. ولی مطمئنم بالاخره این اعتراضات راه خودش رو پیدا میکنه.
فقط امیدوارم برای مردم و کشور کمترین هزینه رو داشته باشه.
از نوشته های خوب شما هم ممنونم. هر روز میخونم بلاگهاتون رو.
metrofrance/neda
درج خبر و تصویر مرگ ندا در روزنامه صبح پاریس
سلام آش÷ز باشی عزیز
من به تازگی به خواننده های ویلاگ شما اضافه شدم و از نوشته هاتون استفاده می کنم
من هم فکر می کنم الان فقط باید منطقی و حساب شده عمل کرد و از ÷ا ننشست. به نظر من هم خواست ها الان فراتر از یک ابطال انتخاباتیه اما باید فکر کنیم و راههای رسیدن به مطالباتمونو بررسی کنیم.
موفق باشید
یک پیشنهاد:
"به نشانه اعتراض به دروغپردازی های صدا و سیمای ایران، مردم تهران آنتن های خود را جلوی ساختمان سیما در خیابان جام جم بریزند"
لطفا این پیشنهاد را به صورت همگانی مطرح کنید تا در همه سایت ها و وبلاگها بیاید
Enregistrer un commentaire
لطفاً دربارهی یادداشت بنویسید. برای موضوعات نامربوط (!)، از فرم تماس استفاده کنید (ابتدای ستون سمت راست وبلاگ). نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد