آشپزباشی


Saturday، April 08، 2006

تا آخرين نفس!

در کامنت مرقوم فرمودند که غيبت کبري قابل قبول نمي‌باشد. عرض مي‌کنم اولاً کبرايش هم "مي‌باشد". چند ميليون هم شاهد دارم که قبول کرده‌اند! و بعد هم، اين غيبت صغري بود. غيبت کبري ما انشالله به اميد خدا بعد از مرگ! و به اين ترتيب در واقع متعهد مي‌شوم که تا آخرين قطره‌ي خون (!) وبلاگ بنويسم و اين صفحه به روز بماند..... يعني شدني‌ست به عقيده شما!؟ والله اعلم به حقايق الامور. در اين صورت چندين سال بعد به شرط به دنيا بودن عمر البته، اين ستون آرشيو ما سر به فلک خواهد ساييد که! يک دامين بايد اجاره کنيم و فقط دم‌مان را تويش بگذاريم!

اما بعد. راستش قضيه اين است که گرفتار اين جعبه جادو هستم. بالاخره بعد از چهار سال فکر کنم با مشکلاتي که پيش آمده وقتش رسيده که ويندوز را دوباره انستاله کنم. در طول دو هفته‌ي گذشته، آنچه که ضبط کردني و نگهداشتني بود، دسته بندي کردم و آماده‌ي پياده کردن روي سي‌دي. همين روزها همه را کپي مي‌کنم. و بعد بايد بروم سراغ اصل کار که پاک کردن ويندوز فعلي و برقرار کردن دوباره‌ي آن است از روي سي‌دي که فروشنده کامپيوتر همراه آن فرستاده بود. و دقيقا همين جاست که کُمِـيت بنده لنگ است. در عمرم همچون شکري نخورده‌ام تا حال. خدا مي‌داند موفق بشوم يا نه.
مي‌دانم براي آنها که زرت و زرت ويندوز اينستال مي‌کنند خواندن اين جملات خنده‌دار است اما تصور بفرماييد مثل اين است که مقداري سيب زميني و گوشت و روغن و پياز و ادويه و غيره بصورت خام جلوي شما بگذارند و بگويند بفرما يک "اَشه پَقمانتيه" درست کن ببينيم! مي‌تونيد درست کنيد؟ د نه ديگه! عمراً اگر ازشما بر بيايد. بايد دست به دامن بنده بشويد که فلاني تو رو خدا! ما آبرو داريم و از اين حرف‌ها...حالا حکايت ماست. بخدا من هم آبرو دارم. مختصري البته اما بهرحال بودور کي وار. دستم به دامن‌تان، نکته‌اي، مشاوره‌اي، راهنمائي، چيزي بنظرتان مي‌رسد در طول اين هفته دريغ نکنيد.
اما بعدتر. "و من"! مصاحبه‌هايش را از سر گرفته خوشبختانه و مي‌توان اميدوار بود که حالا نه هر هفته اما لااقل ماهي يک بار وبلاگنويس بيگناه و معصومي (!) سر وکارش با دم دستگاه ايشان بيفتد. همچون گذر پوست به دباغخانه. اما خودمانيم عجب هيبتي دارد ميهمان اين هفته‌! همه جور قيافه‌اش را تجسم مي‌کردم جز اين يکي. با کنجکاوي خوشخواهانه...نه! با کنجکاوي شيطنت‌آميز، منتظرم ببينم اين بار "بيلي" هم آخرش طبق معمول سئوالي مي‌پرسد يا نه ;-)
مي‌گم چطوره لقب اسدالله خان عليمحمدي را هم بگذاريم "لاري کينگ" وبلاگستان؟!
(پس‌ميان‌نوشت!: طرح قانوني پس از مختصر تغيير در کميسيون مربوطه به تصويب رسيد!)
اين سيب‌هاي پهلوي کامپيوتر هم ايده‌ي جالبي است براي عکس اين مصاحبه. من بودم البته تعدادش را کمتر مي‌کردم. حال که صحبت سيب است ما هم چند تائي سيب در پستوي مطبخ پيدا کرديم اگرچه لک‌دار و زردنبو و پوک.
از همين الان هم وجداناً عرض کنم که وقت‌تان را بيهوده هدر ندهيد! بنده عقلم کم بود سوا کردم و برق انداختم، شما چرا؟ (مي‌دانم که مي‌گذاريد به پاي تعارف و اين حرف‌ها، چه کارتان کنم؟!). البته بد فکري هم نيست آدم فرصت بکند به نوشته‌هاي يک سال گذشته‌اش نظري بي‌اندازد...از انقباضات خاطر مي‌کاهد! ما که در عقيده‌مان نسبت به وبلاگ آشپزباشي راسخ‌تر شديم! برداريد و ببريد دانه‌اي دو اُقو و نيم، خيرش را ببينيد.
اما اين بند دوم فراموش نشود! انستالاسيون ويندوز را مي‌گويم. چيزي به ذهنتان رسيد... "تاکي واکي" و "تلگراف" را هم آوردم موقتاً گذاشتيم زير عکس، همين بغل که کارتان سهل شود. (به‌به چه عکسي!). اگر در اين نبرد شکستي گران بر اردوي ما غلبه کرد و اين "پنجره" ديگر باز نشد حلال کنيد. مجلس ختم فراموش نشود! در يکي از اتاق‌هاي مرغوب پالتاک. هر کس به فراخور حال البته، ذکر خيري از آن فقيد سعيد، آشپزباشي بفرماييد. مداح يادتان نرود! خوش صدا و ارزان قيمتش را پيدا کنيد. اهل دل هم باشد. "استکان" نزده بالاي منبر نرود يک‌وقتي!


به خاک آوردن پشت نره شير آشپزباشي را
موج و دريا و التهاب
ياد آور اين خسته را...
تحليف و تنفيذ
تولدش مبارک
من پينگ نخواهم کرد الا به سر زلفش
هر کي کمربند نبنده خره!
يک روايت
فاجعه‌ي قضائي

----------------------------------------------------------------------

0 نظر:

ارسال يک نظر

لطفاً درباره‌ی یادداشت بنویسید. برای موضوعات نامربوط (!)، از فرم تماس استفاده کنید (ابتدای ستون سمت راست وبلاگ). نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد

اشتراک در نظرات پيام [Atom]

<< صفحه اصلی




Google

Free counter and web stats

Powered by Blogger

اشتراک در
پیامها [Atom]

online