
اينطور که از مطالب راديوها و مطبوعات امروز برميآيد ظاهراً پاسخهاي ديشب رئيس جمهوري به سئوالات و نگرانيهاي جوانان چندان قانع کننده نبوده است و (لااقل تا حال) نتوانسته بر افکار عمومي فرانسه در ارتباط با رفراندوم تصويب قانون اساسي اروپا تاثير مثبت بگذارد. شرح مختصري در مورد برنامه تلويزيوني ديشب را در
بيبيسي بخوانيد، چند نکتهاي را هم به عنوان "حواشي" بنده سرقلم ميروم:
حرف زدن شيراک اصولاً کمي آخوندمآبانه است. کلمات را تکتک و بطور کامل تلفظ ميکند، وزن معنائي از کلمه را که مرادش است با تلفظ ويژه پررنگ ميکند (که بنده مي پسندم البته!)، در گفتگو و آنجا که بحث به استدلال ميکشد غالباً به "رنگ کردن" طرف بيشتر علاقه نشان ميدهد تا نفس استدلال (که اين البته صفت مشترک بيشتر سياستکاران است) و متاسفانه هرچه پيرتر ميشود توانائياش در پنهان کردن اين "نقاشي" در لابلاي دليل و برهان، کاهش پيدا ميکند. با اين همه ديشب با اينکه نتوانست بحث را به صورت مناسبي هدايت کند اما به چند نکته اشاره کرد که در آن محق بود. يکي اينکه فرانسويها بدون دليل بسياري از مشکلات داخليشان را با تصويب يا رد قانون اساسي اروپا مخلوط ميکنند و بر همين اساس نتايج غلط ميگيرند. (يکي پرسيد آيا با تصويب اين قانون در اشل حقوقي نيروي پليس تغييري حاصل خواهد شد!) ديگر اينکه ميترسند و حاضر نيستند بهائي براي اتحاد اروپا بپردازند. سوم مسئله ترکيه است که تحت تبليغات راست افراطي بيشترشان به غلط گمان ميکنند با تصويب اين قانون ترکيه وارد اتحاد اروپا ميشود! و نيروي کار آن بازار اروپا را اشباع خواهد کرد. (شيراک طرفدار حضور ترکيه در اروپاست اما نه در آيندهي نزديک)
اين درست است که اتحاد اروپا با حضور کشورهاي شرق آن با درآمد سرانه پايين و سطح زندگي نازل به نسبت غرب و مشکلات عديدهي اقتصادي که دارند، تا بخواهد به حالت تعادل برسد مقداري از وزن اين کفه را بايد به کفهي ديگر منتقل کند اما در نهايت ميتوان اميدوار بود که پس از چند سال عملاً هم در عرصه سياست و افتصاد جهاني نقش درخور قدرت خود را بازي کند. شيراک مخصوصاً به اين نکته اشاره کرد که در مقابل موندياليزاسيون که از آن به عنوان يک جريان "اولترا ليبرال" نام برد، قانون اساسي پيشنهادي، اروپائي "سوسيال"تر را وعده ميدهد.
دو سه تا از گزارشگران و برنامه گردانان معروف تلويزيون هم در اين برنامه حضور داشتد که سئوالات جوانان را هماهنگ ميکردند. در پاسخ به سئوال يکي از همينها رئيس جمهور فرانسه اظهار داشت که بهيچوجه از اينکه موضوع را برخلاف آلمان و ايتاليا با تصويب پارلمان جمع و جور نکرده و به رفراندوم عمومي گذاشته تاسفي ندارد و در عين حال پذيرفت که در اردوي موافقان تلاش کافي بعمل نيامده تا مردم شناختي نسبت به آنچه بايد در 29 ماه مه به آن راي دهند پيدا کنند.
او همچنين به صراحت گفت که چنانچه اين قانون توسط فرانسه تصويب نشود آن چنان از نفوذ و قدرت فعلي آن در اتحاديه کاسته خواهد شد که اثرات منفي آن کاملاً در زندگي و کار و شغل هر فرانسوي ملموس خواهد بود. (استفاده از تاکتيک مخالفان! در کُشتي به آن چه ميگويند؟ فن بدل؟ بدل زدن؟!) و در همين رابطه هم تصريح کرد که اگر رفراندوم به نتيجه مورد نظر او نرسد استعفا نخواهد داد و تلويحاً اين قبيل پيشبينيها را بيپايه توصيف کرد.
شيراک اضافه نمود که براي اروپا هيچ چارهاي جز اتحاد وجود ندارد که بايد با گسترش معقول مرزهاي آن همراه باشد تا بتواند در دهههاي آينده در مقابل رقبائي مثل ايالات متحده، چين، و تا حدي هند عرض اندام کند و براي سازمان دادن هرچه بيشتر و بهتر اين اتحاد نياز به قانون و کادر و چهارچوب وجود دارد. او قانون اساسي اروپا را با توجه به سنت و تاريخ فرانسه و همچنين نقشي که فرانسويها در تهيه آن داشتهاند، دختر فرانسه خواند.
جوانان حاضر به گفتهي مجري برنامه طيف گستردهاي از نظر عقايد سياسي، تحصيلات، و طبقه اجتماعي را تشکيل ميدادند و روي هم رفته مودب و متين نظراتشان را مطرح کردند و بعضي جاها که شيراک به صحراي کربلا گريز ميزد و "قلمو"يش را در ميآورد! بدون واهمه و خجالتي کلام حضرت رئيس را هم قطع ميکردند و نميگذاشتند به رنگ کردنش ادامه دهد و سعي ميکردند جهت و جريان پاسخ را به مجراي اصلي برگردانند.
چند نکته ديگر هم ميخواستم بنويسم اما حساب صبر و حوصله شما را کردم. هرچه باشد من هم "حجب و حياي" خودم را دارم که البته اميدوارم منجر به قتل و جراحت کسي نشود!