اين چند روزه چيزي ننوشتم. وقت آنقدر کم بود که فقط ميرسيدم بخوانم، آن هم نه به اندازه کافي.
مثل خيلي از شما، نتايج دور اول مرا هم به فکر فروبرد و زواياي تازه اي را براي نگاه کردن به مملکتم و مشکلاتش پيش چشمم باز کرد. اهل هر فرقهاي که باشي اعم از مخالف و موافق و تحريمي و شرکت کننده و هر دسته بندي باب روز ديگري که من از آن بيخبرم، چارهاي نداري جز اينکه به اين نکات جديد توجه کني و روش فکر کني و ارزيابيهاي مختلف را که توسط اهل فن بعمل ميآيد با دقت بخواني و تعقيب کني. بعضي هم البته هنوز به همان عقايد و برداشتهاي بيست سال پيش آويزانند و حتي بيگ بنگ هم تکانشان نميدهد. چه موافق چه مخالف. چه اين طرف آب و چه آن طرفش.
در اين مورد، هيجان اين روزها که فروکش کرد بيشتر مينويسم. اين روزها هرچه بنويسي آخرش طرف مي پرسيد اينها به کنار به کي راي ميدهي؟! و لقب خائن از هر دو طرف مثل نقل و نبات در اکناف و اطراف وبلاگستان رد و بدل ميشود.
الان هم قصد ندارم در مورد انتخابات و حواشي اش بنويسم. ففط آمدم بگويم که اين بلاگر ايرادي دارد که من سر در نميآورم. تا ديروز منحصر به اين بود به جاي مهر انگشترمان که پاي هر مطلب ميگذاريم چند تا علامت سئوال نشان ميداد! انگار نه انگار که ما زحمت کشيدهايم و اين همه خواندني سرقلم رفتهايم! نوعي سلب مسئوليت، کي بود کي بود من نبودم. اصلاً کل مطلب آدم را به محض نوشتن زير سئوال مي برد!
از آن مهمتر اينکه شعلهي زير ديگ "معجون" ما را هم از ديشب تا حال هي کم و زياد ميکند و نميگذارد به پخت و پزمان برسيم. خلاصه که ايراد از خود فرستنده است، کاري از دست من ساخته نيست. راه حلي به فکرتان رسيد بفرماييد.
حسن ختام را هم اختصاص ميدهيم به آخرين چيزي که به ديگ معجون اضافه کرديم که بخوانيد و عبرت بگيريد!
با دقت هم بخوانيد. از فردا بايد شروع به اجرايش کرد! من که اينجور ميبينم
پي نوشت: گفتم راجع به انتخابات نمينويسم ها! ولي انگار نمي شود. چشمم خورد به يکي دوتا جمله در وبلاگ روح يک بلاگر. نوشته است:
"انتخابات 3 تیرتبدیل به نبرد بین طبقه محروم و تحقیر شده با طبقه مرفه جامعه است که درست یا غلط در رقابت بین هاشمی و احمدی نژاد متجلی شده است. با این دیدگاه بعید نیست محرومین ؛ امروز در پای صندوق ها به تصور خودشان ؛ پاسخ سال ها تحقیر را بدهند و انتقام همه بدبختی های خود را از هاشمی بگیرند!! دعوت اصلاح طلبان هم نمی تواند موازنه آرا را در حد پیروز شدن هاشمی تغییر دهد."
و انگار همينطور هم پيش خواهد رفت. دو سه روزي است که بنظرم اينطور مي رسد. هرچه در آن طرف، تصميم و اراده و انسجام و پيگيري به چشم ميخورد. در اين طرف سکون است و بي تفاوتي و سهل انگاشتن و در تعداد قابل توجهي از موارد هم ياس و نااميدي. نميدانم شايد اشتباه ميکنم. از اينجا که من نشستهام و با اين اطلاعات محدود، اينجور پيداست. شکست سختي خواهد بود. فقط ميدانم که بايد بعد از ان خوب قضيه را بررسي و حلاجي کرد و درس گرفت. در کل البته ميتواند منشاء خير باشد. اينکه مردم خود به فکر انسجام بيفتند و سازماندهي و مقابله با آنچه که در چهار سال آتي خواهد آمد. يک جور حرکت که منشاء آن وابستگي کمتري به "بالا" داشته باشد و از "پايين" شروع شود. دشوار خواهد بود بي ترديد. بنده و شماي خارج نشين هم صرفنظر از دلمان که آنجاست و فک و فاميل و دوست و آشنائي که داريم و نگرانيهاي معمول شخصي، اين سختي و دشواري و عواقب و تبعاتش را عملاً حس خواهيم کرد اما به هيچ وجه قابل مقايسه با راه سنگلاخي که داخل نشينان طي خواهند کرد نخواهد بود. براي همين دست و دلم ميلرزد براي نوشتن در اين باب. باشد براي وقت ديگري.

0 نکته:
Enregistrer un commentaire
لطفاً دربارهی یادداشت بنویسید. برای موضوعات نامربوط (!)، از فرم تماس استفاده کنید (ابتدای ستون سمت راست وبلاگ). نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد